سه‌شنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۳

3 shanbe soori?

نام کردم الانم حالم خيلی بده تب و سردرد و سرگيجه
اينجا که بمبارونا شروع شده همسايه پرو هم ماشينشو جای ماشين ما پارک کرده آخه جای ماشينش اونور پارکينگ که بغل کوچس پارکينگ هم نرده دورشه ترسيدن ماشينشون اوف شه....حالا ما ماشينو کجا بذاريم مهم نيستا مهم پيکانيه که ايشون تو قرعه کشی بردن....
اصلا حال و حوصله بيرون رفتن ندارم خوشبختانه حالم اجازه پيچش رو ميده(البته انگار تا حدودی)
راستی من بالاخره فرق اين جمعه شب و ۴شنبه شب و اينا رو با شب جمعه و.... نفهميدم يعنی هميشه اولش نيم ساعت(چشم ه مانيتور بود داشتم چايی ميخوردم ريخت رو پام) داشتم ميگفتم هميشه اولش نيم ساعت قاط ميزنم تا بفهمم کدوم يعنی شبی که مثلا صبحش جمعه بوده و کدوم يعنی شبی که فرداش جمعس....
خب مگه بيماری؟؟؟ که ميگی شب جمعه بگو شب ۵ شنبه....ولش کن چی گفتممهم اينه که شما ها بفهمين منظورمو (بفهمين؟)
حالا همه اينا واسه چی بود؟ واسه اينکه اگه ۴ شنبه سوريه چرا ۳ شنبه ميگيری و اگه پيشواز اون ۴ شنبس خب چرا خود ۴ شنبش خبری نيست.يا اگه قبلا ۴ شنبه ها بوده و اين پيشرفت e تکنه لرجی (teknelerji)....(تکنولوژی بابا!!!!گيری افتاديم...)پس يحتمل تا ۱۰ سال ديگه ميشه شنبه سوری...و اگه از اول همين بوده که۳ شنبه شب؟(شب سه شنبه؟؟؟)anyway يعنی شبی که صبحش ۳ شنبه بوده بگيرن چرا ميگن ۴ شنبه سوری...خب اگه ۴شنبس بگو ۴ شنبه اگه ۳ شنبس بگو ۳ شنبه.....آزار داری؟البته اين به اين علته که بنده ۴ شنبه هار و خيلی دوست دارم و نميخوام حقش الکی ضايع شه...اسمش بد در بره()و.....
پس لطفا اگه سورتون به افتخار ۴ شنبس خود ۴ شنبه هرو هم تحويل بگيرين...
از همه اينا بگذريم...يه سال گذشت فردا هم آخرين ۴ شنبه سال ۸۳ ست...فقط يه بار تو عمرت ميتونی در ۲۶/۱۲/۱۳۸۳ زندگی کنی....حالا روزای ديگه مهم نيست ۴ شنبه هه مهمه..............

هیچ نظری موجود نیست: