وای دارم از خستگی هلاک ميشم...
دانشگاه که نميرفتم سنگين تر بودم کلا فکر کنم نيم ساعت بيشتر طول نکشيد سر کلاس بودن .
استاد خودشون.....
تازه منو ديده ميگه اين مدت کجا بودی..
بعدشم گفت ازت درس میپرسم...چرا کتاب نداری و از اين چيزا....حالا درس چی بود؟ hello.i`m a student.....
اره ديگه خيلی سخت بود از تهديد استاد گرخيدم...
بعد نيم ساعتم گفت هر کی ميخواد بره خب همه پاشدن جز ۲ نفر مشتاق تحصيل علم.
هيچی ديگه بعدشم بوفه و طبق معمول من ۱۰۰ مدل آدامس خريدم و خب الان هيچی ازشون نمونده...
کتم و هم که ديروز شسته بودم امروز هر طبقه که بالا ميرفتم ۵ بار ميفتاد زمين زير پا و اينا فهميدم که به من نيومده تميز برم دانشگاه
ساديست چتر آورده بود از اينکه الان کور نيستم و رگ گردنم زده نشده خوشحالم.
امروز بازم بهم ثابت شد از چتر مضحک تر چيزی نيست.
مخصوصا“ استايل
e
گرفتنش
تازه باد اومد چتر ساديست برعکس شد يعنی اگه چتر اينوريه
===>Π
اونوری شد...آخره خنده بود.
بعد اومدم خونه بلافاصله تو اين وضع خيابون که ديگه احتياجی نبود از در بری بيرون از پنجره ميتونستی براحتی و آرامش بپری تو آب تازه پرش هم نميخواست ....خلاصه تو اين سيل رفتم دکتر منشی فرمودند ساعت ۸ بيا........
ديگه در يابيد حال مرا...
تازه موقع دانشگاه رفتنم تاکسی .......و..... يه مسير ديگه رفت که راهم و ۸۰ برابر دورتر کرد...
هيچی ديگه بالاخره دکتر رفتم به ۱۰۰۰۰۰۰ بدبختی طوری که مادر گرام قسم ميخورد نرو غرق ميشی(اينو جدی دارم ميگمااااا پشتکارو ببينين.../مگه من چيزی غير جدی هم ميگم؟!)
الانم خسته و کوفتم ولی کلی کار دارم واسه فردا بازم بايد ۶ بيدارشم..
امروز به قدری گيج بودم و داغون که رفته بوديم با ساديست کتابخونه مسئولش که کارت کتابرو داد پر کنم اسمم يادم رفته بود بعد از ساديست پرسيدم اسمم چی بود خانم کتابخونه هم احساس زيرکی کرده ميگه اااا کارت مال خودت نيست؟؟؟
بعد دقت کنيد سوالشو کارتمو برداشته میپرسه اسمت ريحانه چی؟؟...
يکی نيست بگه iq بالای ۱۰۰ اخه اگه کارت مال منم نباشه که اسم طرفو بلدم که...اگه هم نباشم که ساديست الان گفت...تازه الانم نوشتم.....
خلاصه ما فهميديم عکس رو کارت واسه کشکه مهم اسميه که فاميلشو بلد باشی...
البته اين يه بار ديگم ثابت شد چون آقای کتابخونه هم کارت من دستشه منو ساديست هم جلوشيم بعد از نيم ساعت فکر و احتمالا“ و البته مطمئنا بدون توجه به عکس میپرسه مال کدومتونه....تازه ساديست نيم ساعت داشت قبلش به آقای کتابخونه ميگفت من کتاب گرفتم کارتم دست شماست......
تو دانشگاه ما غير از نوابغ و فلاسفه و روشنفکران و اينها چيز ديگه ای نيستا...اشتباه نکنين.....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر