جمعه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۳

friday....freeday?!

خب.....
سلام.
چند وقته کشف کردم(؟)که اسم اين بلاگ باعث ميشه کسی بهش سر نزنه.ولی خب من اسمشو دوست دارم و مهم اينه که کاريو که دوست دارم هم انجام ميدم.
الان ۱۰:۳۰ صبح .هوا از اون مدلاس که خيلی دوست دارم ...گرفتس.بعد بارون....الکی خوشحالم.....به خاطر هواست شايد.خب وقتی يه چيز خيلی خيلی کوچيک و شايد به نظر بعضيا کم اهميت(اخه هوا واسه من اهميتش بالاست)اونطوری باشه که ادم دوست داره٬توروحيه ادم خيلی تاثير ميذاره.
امروز جمعس٬اميدوارم عصر حواسم نباشه جمعس٬چون اونقدر گفتن عصر جمعه دلگيره کهاحساس ميکنم منم تاثير گرفتم...
چطور بچه بودم از جمعه ها خوشم ميومد؟چون شايد کمتر خرافاتی بودم....البته در کل احساس ميکنم اصلا" خرافاتی نيستما.ولی خب...انرژی منفی و اينا()
يه معلم دينی داشتيم ميگفت عصر جمعه چون درهای جهنم ُ باز ميکنن اونايی که بيشتر گناه کردنم بيشتر دلشون ميگيره و عصرهای جمعه واسه همين باز شدن در های جهنم دلگير و سخته.....احتمالا" اين معلم گرامی قبلا“ تو جهنم کار ميکردن که انقدر خوب واردن...
حالا جهنم کجاست و درش کجاست و چرا بازش ميکنن ديگه اينا چشم بصيرت()ميخواد
حالا اگه احساس ميکنی مثلا“ جهنم خونته يا دانشگاه يا مدرسه يا هر جايی غير از اونيکه فکر ميکنی و واقعيتش همونه please درشو ببند هميشه يا حد اقل يه روز ديگه غير از شنبه و جمعه بازش کن...
خب...
(چه بارونی داره مياد) ساعت ۱۰:۴۹ سرعت تایپ و که استحضار داريد؟
ميبينيد به حقوق مصرف کننده چقدر احترام ميذارم داره جونم مياد تو دهنم ولی فينگليس نمينويسم
خب....يکم از بحث جهنم و اينا بيخيال شيم و اينا.
الان مغزم کار نميکنه تو فکر اينم که betekham بيرون...
پس فعلا..
تا بعد

هیچ نظری موجود نیست: