دوباره سلام .من الان رسيدم خونه...رفته بودم صبح ثبت نام کلاس زبانم که تعطيل بود خدا کنه جا پر نشه ...ديشبم که طوفان بود نتيجه ها تو حياط خيس و پخش و پلا شده بود مال همه رو پيدا کردم جز خودم.البته الان تو نت ديدم جوابشو....فضوليم گل کرده ببينم کی تاپ شده.
من شدم ۹۲ نميدونم...اها راستی کانون زبان فرانسه ميخونم...
بعد هيچی با مادر گرام گفتيم پياده بريم پايين....بله.و بنده يه کتاب فروشی ديدم پام سست شد...هيچی طبق معمول از شل سيلور استاين خريدم با اينکه کلا ازش ۱۰۰۰۰۰ تا کتاب دارم نميدونم چرا اين بيچاره بعد مرگشم اينقد کتاب ميده بيرون...دقت کردين که؟؟ البته من اصلا نميگم تقلب و اينا هااااا ديگه حالا......دقت کردين که اصلا هم تابلو نيست؟؟؟ اين ترجمه های چيستا يثربی که کلا قشنگه بعد تصوير سازی ای که ضميمش ميکنه که ديگه شاهکار....بيچاره عمو شلبی...
بگذريم
هيچی بعد تو راه يه داروخونه بود والا يکی از مشکلات بزرگ من اينه که مسواکام خيلی خيلی زود داغون(دقت کنيد/داغون...نه خراب قشنگ داغون) ميشن و نميدونم چرا سر اين موضوع البته مادر گرام بحث و اينها زياد ميکنن..
خلاصه گفتيم اقا اون مسواک چند؟؟ گفت ۱۵۰۰
بعد گرفتم و ديدم ااا از ان چسب زخمای جورواجور کوچيک بزرگم داره کلی ذوقيدم مادر گرام هم گفت خب بخر...بعد اومديم بيرونو به مادر گفتم اين مسواک چرا اينقده ارزون بود؟؟؟ گفت نميدونم منم تعجب کردم (ما معمولا با قيمت ۲ برابر ميخريم)...بيا برو يکی ديگم بخر.منم پريدم رفتم يکی ديگه خريدم...بعد مامان گفت خب يکی ديگم بخر.گفتم بابا تابلو نکنيم ميفهمه بعد.....اره خلاصه..
بعد سر راه اجيل فروشی بود و اينا...خب برگه بود و اينا....خب ری ری شکمو و اينا
ديگه بقيشم ميدونيد ديگه...
خلاصه همينطور پياده رسيديم ميرداماد .مادر گرام فرمودن بيا برو لباساشو ببين يه چی بخر(اخه عيد قرار با دايی که از فرنگ با ۲ بچشون تشريف ميارن بريم ديار مادر گرام البته بدون مادر و پدر گرام بنده...چه پرانتزی شد...بعد مامان eميخواد من کلی باحال(تر)باشم..lol)
بعد.بعد از کلی ناز و نوز گفتم باشه...و يه چيزی همينطوری گرفتم(۲ چيزی)
خلاصه مادر فرمودن گرسنه هستن ما هم برديمشونstar burger و خودمان سالاد ميل کرديم(کلا من يه ۲ ماهه انگاری بهم خوش گذشته يه مقدار نزديک ۶ کيلو ناقابل چاق فرمودم و الان تو رژيمم.و دوستان لطف ميکنن برا اينکه افسردگی نگيرم ميگن تازه خوب شدی اون چی بود بابا مارمولک.../حالا من قول ميدم بعد عيد (شايدم قبلش!!!)جبران کنم...کلا پرانتزام طولانيه)و مادر گرام چيکن و سالادوسيب زمينی...
البته چون من به هيچ وجه نميتونم جلوی خودمو بگيرم ناخونک به سيب زمينيه فرمودم کمی...
خلاصه اقا ما اومديم بيرونو گفتيم بريم خونه ديگه...مادر گرام کيف را گشودند و با لبخندی مليح گفتن ۱۰۰ تومن بيشتر نمونده!!!!!!!!!!!!!
منم يهو کلی شوک بهم وارد شد گفتم واااااااااااای اه اين بلوز واقعا قيمتش......
اين شلواره هم که(کلا من از کمربندش خوشم اومد و الا عينشو يکم کم رنگتر خونه داشتم)......
مادر گرام که از ادب دخترش تو حيرت بود زبونش بند اومد منم گفتم البته گلاب به روتون يهو جوگير شدم...
در همان راستا برادر گرام زنگ زده ميفرمايند ری ری الان x (اين ايکس دوست برادر گرام .برادر گرام هم برای تفريح الان شمالن..)ميزنگه بهت ادرس اون لباس فروشيه دامادشونو ميده...(استحضار داريد که بنده قرانی در جيب نداشتم)
منم گفتم وا چرا بتو نميده؟....
من اينجا کاغذ ندارم!!!!!---->اینو برادر گرام گفت!
منم الان هيهچی ندارم....حالا خلاصه بگذريم ادرسه که sms شدو اينا ما هم به پدر گرام زنگيديم که ما رو از تو خيابون جمع کنن...نا گفته نماند که پدر گرام سر ملاصدرا اومدن دنبالمون(پياده روی ما رو حال کنيد...)
الانم که دارم اينو مينويسم صداش مياد که م.گ داره به پ.گ ميگه که ب.گ ادرسه اونجارو داده ..ری ری بره ببينه و اينا...منظور و که ميفهميد؟؟؟
اها اينم بگم که پول کلاس زبانمم خودم دادم....(يادم باشه بگيرم...lol)
......خب....
ديگه چی بگم؟؟ اها امروز تولد يکی از دوستامه...بهش صبح زودsmsايدم ولی الانم بايد بهش بزنگم...
اين کارت اينترنت جديدی که امروز پ.گ خريد تو gazzag هم ميره ما کماکان خوشحاليم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر