سه‌شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۷

Akhori ke saretuno tush band konid...

کسی که عاشق نشده به این راحتی هم نمی‌تونه از عشق حرف بزنه
اصولن مانیک و شیدایی متفاوتند با عشق با همین غلظت عین و شین و قاف
وقتی دایمن گرفتار شیدایی خودتی و تو کل عمر بی‌مایه‌ت یه بار هم عاشق نشدی دنیا به همین پوچی که برات هست
وقتی مرز بین جنون و عشق رو نفهمیدی
وقتی مرز بین حرمت و راحتی رو نفهمیدی
وقتی مرز بین دوستی و پرتوقعی رو نفهمیدی
همینه که مانیک و شیدایی و به خودت می‌گی عاشق
حق داری به عشق توهین کنی
چون حسادتته
چون نفهمیدیش
همینطوری که هیچی رو نمی‌فهمی
همینطوری که موروثی هیچیو نفهمیدین که برای درمانش اقدام کنید

هنوز اول راه هم نیستی... ته خط زندگیتی بدون حتا یکبار درست تپیدن قلبت...
نه
مال این حرفا نیستی
از حسادت زجر کشیدی و زارزار گریه کردی... اما درد عشق رو نفهمیدی چیه
فقط بدنبال انتقام بودی
از عشق حرف می‌زنی و نمیفهمی عاشق یعنی چی... باید راضی باشه به رضای معشوقه‌ش... اما تو راضی به رضای خودت

از عشق می‌گی که مال بزرگسالیه
اولین بار 11 سالم بود که عاشق شدم و با گریه به مامانم گفتم
خوشحالم
عشق به من بال پرواز می‌ده
دفعه‌ی دوم و سوم فکر نمی‌کردم عاشق شم...
فکر می‌کردم دیره
یا من مال این حرفا نیستم
اما شدم
و شاد بودم
بال داشتم و پرواز می‌کردم
بال دارم و پرواز می‌کنم و از اینکه قلبم برای یکی بتپه و همه‌چیز رو متفاوت می‌بینم بسیار مشعوفم

حالا بشین زور بزن
دائمن
حسادت بورز
کما‌فی‌السابق
و تو همین حسادت تا ابد بسوز و بمیر....

هیچ نظری موجود نیست: