جمعه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۷

نمی‌دونم اعتماد ملی امروز بود یا دیروز... در هر صورت یه‌بار در حین روزنامه خوندن یه لبخندی نشست بر چهره‌مان!

راجع‌به میشیما نوشته بود... تو دو قسمت هم قرار بود چاپ شه که من همینطوری اتفاقی اولیشو دیدم... خیلی خوشحال شدم... چون اصولن ژاپن نویسنده‌ی بزرگ و عالی زیاد داره... همونطور که تو سینماش هم آدم‌های بزرگ و غریبی دارن... اما اینجا هیچ‌کس خدارو شکر اصلن نمی‌دونه چی هست... همه فکر می‌کنن چین و ژاپن و کره و... یکی‌ان... همونطور که اکثر غربی‌ها فکر می‌کنن ایران و عربستان و....یکی‌ان.

می‌شیما هم از اون نویسنده‌های غریبیه که من ٥ سال پیش باهاش آشنا شدم... خیلی دیر... اما چون به حول و قوه‌ی الهی در این مملکت هیچ اثری ترجمه نمی‌شه خیلی عقب نیافتادم.... بعدشم که دنبال ترجمه‌های انگلیسی یا آلمانیش بودم... فضاهای غریبی که این آدم تو داستان‌هاش می‌سازه و تو رو با خودش می‌بره به قعر اثرش واقعن عجیبه.... یکی خوان رولفو و یکی صادق هدایت و یکی‌اک میشیما... طرز غریبی غرق و محصورت می‌کنن...

هیچ نظری موجود نیست: