سه‌شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۷

دلم خیلی گرفته
خیلی
حرف تازه ای نیست همیشه همینو میگم
من محکومم به اینکه همیشه دلم گرفته باشه
من آدم بدبختی هستم
نمیدونم چزا
همه بدبختیم
اصلن آدم بودن یعنی بدبخت بودن
ترس داره خفه ام میکنه ترس ازینکه تا آخر عمر بدبخت و ناراحتم
ترس ازینکه
نمیدونم!
نمیدونم از چی
از همه چیز
من آدم ترسویی هستم


مگر زندگی اصلن غیر از اینه؟
چندسال هست که بخوام دائمن رنجور باشم؟

اینها رو می دونم و چون می دونم بیشتر می ترسم
ایکاش که نمی دونستم
ایکاش که....


نفهمی و کم هوشی واقعن ارزش بیشتری داره

هیچ نظری موجود نیست: